ياسنت لويى رابينو ( مترجم : غلامعلى وحيد مازندرانى )

36

مازندران و استرآباد ( فارسى )

مىدانستند ، مردم ديگر ايران هم هوش و ذكاوت مازندرانيها را مورد ترديد پنداشتند و به آنها نسبت سادگى و دورى از تمدن ميدهند . اما گمان ندارم اين تهمت اساس داشته باشد . طبقات فقير اين ايالت بىنهايت نادانند و بر حسب موازينى كه ما داريم آنها را بايد نيمه متمدن محسوب داشت . تعصب مردم در امور مذهبى زياد است . ولى اين تعصب اكثرا دربارهء مراسم و آداب مذهبى است « 19 » و بسيارى از مردم آن نيز به مشروبات الكلى و ترياك علاقه دارند . عدهء سادات در مازندران زياد است . بعد از شهادت امام رضا بعضى از منسوبانش به ديلمان و طبرستان پناهنده شده بودند و بعضى از ايشان در همانجا بشهادت رسيدند و قبر آنها « 20 » زيارتگاه شده است . ولى باز اولاد ايشان در آنجا ماندند . وقتى كه يحيى بن عمر بن يحيى بن حسين در كوفه شورش كرد و در ميان زنديه ادعاى امامت نمود بعضى از ساداتى كه در جنگ همراهش بودند پس از دستگيرى به طبرستان و ديلمان فرار كردند و برياست سيد حسين بن زيد سادات علوى و بنى هاشم از حجاز و سوريه و عراق دسته‌دسته به طبرستان آمدند اين كار در زمان امراى بعدى خاندان علوى نيز دوام داشت . علاوه بر سكنهء بومى ايالت و ايلالت ، قبيله‌هاى بسيارى هم در سراسر مازندران پراكنده‌اند خواجه وندها ، عبد الملكىها ، لك‌ها ، گرايلىها ، اصانلوها ، بلوچ‌ها ، افغانها و كردها در ادوار مختلف بوسيلهء پادشاهان ايران به مازندران كوچانده شده‌اند و املاك خود را بمناسبت خدمات جنگى بدست آورده‌اند . اين گروه‌هاى مختلف چنان با اهالى ولايات مخلوط شده‌اند كه نميتوان آنها را از ديگران تشخيص داد و غير از كردها و عدهء كمى تركها همهء ايشان زبان اصلى خود را به كلى فراموش نموده و از هر جهت مازندرانى شده‌اند . عبد الملكىها اول در دره گز مسكن داشتند و بعد به شيراز و سپس بشهريار